واقعيت ها را بايد پذيرفت ...
حتي اگر زيادي تلخ باشند ...
حتي اگر برخلاف تمام تصورات و افكار ما باشند ...
چرا كه با نپذيرفتن آنها چيزي عوض نخواهد شد!
واقعيت پيش روي ماست...
چه بخواهيم و چه نخواهيم!
چه خوشايند ما باشد و چه نباشد!
چه تلخ باشد چه شيرين!
گريز ديگري نيست!
بايد پذيرفت ...
واقعيت ها را بايد پذيرفت ...
حتي اگر زيادي تلخ باشند ...
حتي اگر ...
...
..
.
۱۳۸۵/۰۳/۲۶
۱۳۸۵/۰۳/۲۴
گاهي وقتها آدم بايد تو زندگي ، ريسك كنه...
به اين معنا كه كاري رو كه احتمال شكست و خطا ،
و در عين حال موفقيت توش هست ،
با شجاعت و اطمينان انجام بده ...
نتيجه از دو حال خارج نيست!
يا در كارش موفق خواهد شد
و خوشحال و سرمست به ادامه زندگي خواهد پرداخت ...
و يا اينكه با شكست مواجه مي شود و اين شكست ،
تجربه اي مي شود براي پيروزي ها و موفقيتها در آينده اي نه چندان دور ...
...
حال اگر ريسك نكند و از ترس شكست ،
درجا بزند و به وضعيت فعلي خويش قانع باشد ،
چه چيزي را بدست خواهد آورد ؟
..
..
..
* مقصودم از ريسك ، انجام كاري احمقانه نيست كه احتمال خطايش خيلي زياد و نتيجه اش در صورت شكست بسيار مخرب و درصد موفقيتش ناچيز باشد.
...
..
.
به اين معنا كه كاري رو كه احتمال شكست و خطا ،
و در عين حال موفقيت توش هست ،
با شجاعت و اطمينان انجام بده ...
نتيجه از دو حال خارج نيست!
يا در كارش موفق خواهد شد
و خوشحال و سرمست به ادامه زندگي خواهد پرداخت ...
و يا اينكه با شكست مواجه مي شود و اين شكست ،
تجربه اي مي شود براي پيروزي ها و موفقيتها در آينده اي نه چندان دور ...
...
حال اگر ريسك نكند و از ترس شكست ،
درجا بزند و به وضعيت فعلي خويش قانع باشد ،
چه چيزي را بدست خواهد آورد ؟
..
..
..
* مقصودم از ريسك ، انجام كاري احمقانه نيست كه احتمال خطايش خيلي زياد و نتيجه اش در صورت شكست بسيار مخرب و درصد موفقيتش ناچيز باشد.
...
..
.
۱۳۸۵/۰۳/۲۲
با وجود اينكه خيلي به فوتبال علاقه ندارم ،
اما بازيهاي ملي رو معمولا نگاه ميكنم ...
در نتيجه طبعا بازي ديروز "ايران و مكزيك" رو ديدم!
نيمه اول بازي خوب بود و در نيمه دوم تازه اشكالات و ايرادات نمايان شد!
اشكال ماجرا بر مي گرده به همون ضعف اصلي ما ايراني ها ....
در اينكه ، توانايي انجام صحيح كارهاي تيمي و گروهي رو نداريم...
و از اون مهم تر در اكثر موارد از نقطه نظر مديريتي كارهامون ضعيفه ...
حالا بگذريم كه مربي تيم ، ايراني نيست!
اما ماجرا فقط به ضعف مربي هم ختم نميشه!
دستهاي پشت پرده اي هميشه وجود داشته اند كه در امور مختلفه! ،
دخالت ورزيدند و به بهبود! امور كمك كردند ...
و از طرف ديگه اي كاش بعضي از بازيكن ها ،
كه وجودشون هيچ فايده اي نداره ، به خودشون! مرخصي ميدادند ...
...
و از همه اينها مهم تر ، اي كاش كارهامون بر مبناي محاسبه و دقتي بيش از اين بود ...
اون هم در يك مسابقه بسيار مهم كه هر اشتباه كوچكي ميتونه منجر به شكست بشه ،
چه برسه به اشتباهات فاحش و بزرگ!
...
اونچه مسلمه اينه كه اگر چند بار ،
به دور از برنامه ريزي و حساب و كتاب ،
به پيروزي دست پيدا كرديم ،
قرار نيست اين ماجرا تا هميشه ادامه پيدا كنه!
...
...
خلاصه كه همه چي مون به هم مياد!
...
..
.
اما بازيهاي ملي رو معمولا نگاه ميكنم ...
در نتيجه طبعا بازي ديروز "ايران و مكزيك" رو ديدم!
نيمه اول بازي خوب بود و در نيمه دوم تازه اشكالات و ايرادات نمايان شد!
اشكال ماجرا بر مي گرده به همون ضعف اصلي ما ايراني ها ....
در اينكه ، توانايي انجام صحيح كارهاي تيمي و گروهي رو نداريم...
و از اون مهم تر در اكثر موارد از نقطه نظر مديريتي كارهامون ضعيفه ...
حالا بگذريم كه مربي تيم ، ايراني نيست!
اما ماجرا فقط به ضعف مربي هم ختم نميشه!
دستهاي پشت پرده اي هميشه وجود داشته اند كه در امور مختلفه! ،
دخالت ورزيدند و به بهبود! امور كمك كردند ...
و از طرف ديگه اي كاش بعضي از بازيكن ها ،
كه وجودشون هيچ فايده اي نداره ، به خودشون! مرخصي ميدادند ...
...
و از همه اينها مهم تر ، اي كاش كارهامون بر مبناي محاسبه و دقتي بيش از اين بود ...
اون هم در يك مسابقه بسيار مهم كه هر اشتباه كوچكي ميتونه منجر به شكست بشه ،
چه برسه به اشتباهات فاحش و بزرگ!
...
اونچه مسلمه اينه كه اگر چند بار ،
به دور از برنامه ريزي و حساب و كتاب ،
به پيروزي دست پيدا كرديم ،
قرار نيست اين ماجرا تا هميشه ادامه پيدا كنه!
...
...
خلاصه كه همه چي مون به هم مياد!
...
..
.
۱۳۸۵/۰۳/۱۹
باشد!
بي خيال تمام آنچه رخ داده و در حال رخ دادن است ،
تنها روي جنبه هاي مثبت "زندگي" متمركز مي شوم
و سعي ميكنم قسمتهاي منفي و ناراحت كننده "داستان" را
زياد جدي نگيرم ...
راستش را بخواهي تمركز بيش از حد روي اين بخش ها ،
هيچ نتيجه اي جز ناراحتي بيشتر به دنبال ندارد ...
نميدانم مي توانم حداقل "تا اندازه اي" بي خيالشان شوم يا نه ...
اما بي شك از اين پس در اين مورد ،
بيش از گذشته تلاش خواهم كرد...
...
..
.
بي خيال تمام آنچه رخ داده و در حال رخ دادن است ،
تنها روي جنبه هاي مثبت "زندگي" متمركز مي شوم
و سعي ميكنم قسمتهاي منفي و ناراحت كننده "داستان" را
زياد جدي نگيرم ...
راستش را بخواهي تمركز بيش از حد روي اين بخش ها ،
هيچ نتيجه اي جز ناراحتي بيشتر به دنبال ندارد ...
نميدانم مي توانم حداقل "تا اندازه اي" بي خيالشان شوم يا نه ...
اما بي شك از اين پس در اين مورد ،
بيش از گذشته تلاش خواهم كرد...
...
..
.
۱۳۸۵/۰۳/۱۳
به بعضي از آدمها خوبي كردن نيومده ...
بهشون مهربوني ميكني ،
با هزار شور و شوق ...
اما يا واكنشي نشون نميدن و يا حداكثر با يه واكنش خيلي سرد ،
تمام اون شور و شوق رو از بين مي برن!
نميدونم شايد اصلا قدرت درك مهربوني رو ندارن ،
يا اصلا به اين چيزها فكر نميكنن! ،
يا اينكه هنوز نياموخته اند تنها چيزي كه در اين دنيا ماندني است ،
"مهر" و "محبت" است و نه "بد اخلاقي" و "خشك بودن" و "سردي بيش از حد" ...
...
شايد هم ايراد از منه كه مثل اون آدمهاي خوبي! نيستم كه ،
محبت كنم و مهر بورزم و انتظار پاسخي هم نداشته باشم...
اميدوارم روزي برسه كه بتونم اين گونه باشم ...
مهر بورزم و نيكي كنم بي هيچ انتظاري و بي هيچ گلايه اي ...
اميدوارم ...
...
..
.
بهشون مهربوني ميكني ،
با هزار شور و شوق ...
اما يا واكنشي نشون نميدن و يا حداكثر با يه واكنش خيلي سرد ،
تمام اون شور و شوق رو از بين مي برن!
نميدونم شايد اصلا قدرت درك مهربوني رو ندارن ،
يا اصلا به اين چيزها فكر نميكنن! ،
يا اينكه هنوز نياموخته اند تنها چيزي كه در اين دنيا ماندني است ،
"مهر" و "محبت" است و نه "بد اخلاقي" و "خشك بودن" و "سردي بيش از حد" ...
...
شايد هم ايراد از منه كه مثل اون آدمهاي خوبي! نيستم كه ،
محبت كنم و مهر بورزم و انتظار پاسخي هم نداشته باشم...
اميدوارم روزي برسه كه بتونم اين گونه باشم ...
مهر بورزم و نيكي كنم بي هيچ انتظاري و بي هيچ گلايه اي ...
اميدوارم ...
...
..
.
۱۳۸۵/۰۳/۱۰
۱۳۸۵/۰۳/۰۷
واقعا مواجهه با يك مطلب طنز ،
يك كاريكاتور ،
و يا در بدترين حالتش يك "توهين" ،
اين همه ولوله و سر و صدا و ... رو مي طلبه ؟
آيا اين ناشي از بي جنبگي اين عزيزان نيست ؟
آيا حيثيت اين بزرگواران* تا به اين حد كوچك و نحيفه ،
كه با يك مطلب بر باد ميره ؟
يا اگر منطقي تر رفتار بشه نشونه ي "بي غيرتي" شون تلقي ميشه ؟؟؟
آيا معني "غيرت" اينه ؟؟؟
...
بدا به حال ما ...
كه حالا حالاها كار داريم تا رسيدن به يك جامعه سالم ،
كه رفتارهاي مردمش ، منطقي و عقلاني باشه نه نشات گرفته از تعصبات ...
چه خوب بود اگر جواب توهين و تهمت و حرفهاي ناروا رو ،
با منطق و گفتگو و آرامش مي داديم ...
چه خوب بود ...
اما ، حيف ...
كه ما هنوز نمي تونيم با يكديگر ،
درست و صحيح و با تكيه بر عقل و منطق ، "گفتگو" كنيم ...
افسوس ، افسوس و صدها بار ديگر افسوس ...
...
..
.
* مشكل تنها از هموطنان آذري نيست و همه ما به نوعي دچار اين مشكل هستيم ...
به راحتي به همديگر تهمت مي زنيم ، به سادگي يكديگر را مسخره مي كنيم ...
فرهنگ و اعتقادات و سنتهاي همديگر را در چشم بر هم زدني زير پا مي گذاريم!
و اساسا خنديدنمان هم ، "باهم" نيست كه "به هم" است!
واكنش هايمان هم متعصبانه است و نه از روي عقل و منطق و انديشه ...
انتقاد پذير هم نيستيم و از طرف ديگر راه صحيح انتقاد كردن را هم ياد نگرفته ايم!
يك كاريكاتور ،
و يا در بدترين حالتش يك "توهين" ،
اين همه ولوله و سر و صدا و ... رو مي طلبه ؟
آيا اين ناشي از بي جنبگي اين عزيزان نيست ؟
آيا حيثيت اين بزرگواران* تا به اين حد كوچك و نحيفه ،
كه با يك مطلب بر باد ميره ؟
يا اگر منطقي تر رفتار بشه نشونه ي "بي غيرتي" شون تلقي ميشه ؟؟؟
آيا معني "غيرت" اينه ؟؟؟
...
بدا به حال ما ...
كه حالا حالاها كار داريم تا رسيدن به يك جامعه سالم ،
كه رفتارهاي مردمش ، منطقي و عقلاني باشه نه نشات گرفته از تعصبات ...
چه خوب بود اگر جواب توهين و تهمت و حرفهاي ناروا رو ،
با منطق و گفتگو و آرامش مي داديم ...
چه خوب بود ...
اما ، حيف ...
كه ما هنوز نمي تونيم با يكديگر ،
درست و صحيح و با تكيه بر عقل و منطق ، "گفتگو" كنيم ...
افسوس ، افسوس و صدها بار ديگر افسوس ...
...
..
.
* مشكل تنها از هموطنان آذري نيست و همه ما به نوعي دچار اين مشكل هستيم ...
به راحتي به همديگر تهمت مي زنيم ، به سادگي يكديگر را مسخره مي كنيم ...
فرهنگ و اعتقادات و سنتهاي همديگر را در چشم بر هم زدني زير پا مي گذاريم!
و اساسا خنديدنمان هم ، "باهم" نيست كه "به هم" است!
واكنش هايمان هم متعصبانه است و نه از روي عقل و منطق و انديشه ...
انتقاد پذير هم نيستيم و از طرف ديگر راه صحيح انتقاد كردن را هم ياد نگرفته ايم!
۱۳۸۵/۰۳/۰۲
٩ سال گذشته ...
اما هنوز زيباست!
آن شور و شوق و آن يكپارچگي ...
آن همه انرژي ...
آن همه فرياد!
...
دوم خرداد فراموش ناشدني است ...
همان طور كه سيد عزيز! ،
با وجود تمام كاستي ها و ضعف هايش ،
همچنان دوست داشتني است ... (*)
...
يادش گرامي و جاودانه باد!
...
..
.
* حتي اگر مردمان اين سرزمين با نهايت بي انصافي ،
تمام پيشرفت هاي اين ٨ سال را به هيچ انگارند...
و به جاي انديشه در مورد ضعف ها و كاستي ها
و خطاهاي "خويش" ، تمامي مشكلات را
به گردن ديگران بيندازند! بي آنكه حتي لحظه اي ،
با خود به خلوت بنشينند كه در اين ساليان ،
و در اين ميان ، "خود" چه كرده اند ؟
اما هنوز زيباست!
آن شور و شوق و آن يكپارچگي ...
آن همه انرژي ...
آن همه فرياد!
...
دوم خرداد فراموش ناشدني است ...
همان طور كه سيد عزيز! ،
با وجود تمام كاستي ها و ضعف هايش ،
همچنان دوست داشتني است ... (*)
...
يادش گرامي و جاودانه باد!
...
..
.
* حتي اگر مردمان اين سرزمين با نهايت بي انصافي ،
تمام پيشرفت هاي اين ٨ سال را به هيچ انگارند...
و به جاي انديشه در مورد ضعف ها و كاستي ها
و خطاهاي "خويش" ، تمامي مشكلات را
به گردن ديگران بيندازند! بي آنكه حتي لحظه اي ،
با خود به خلوت بنشينند كه در اين ساليان ،
و در اين ميان ، "خود" چه كرده اند ؟
۱۳۸۵/۰۲/۲۹
خيلي بده كه آدم كارش گير يه آدم بد قول بيفته ...
امروز به شما يك قول ميده و فردا به بهانه اي زير قولش ميزنه ...
بعد دوباره چند روز بعد به شما قول صد در صد! ميده كه حتما اين بار
خوش قولي خواهد كرد و باز هم در دقيقه 90 به دليل مشكلي زير قولش ميزنه ...
باز هم از اونجايي كه شما خيلي آدم ساده دل! و اميدواري هستيد ،
( يا شايدم چاره ديگه اي نداريد! )
گول قول بعديش رو ميخوريد و فكر مي كنيد كه اين بار ديگه هر جور شده
از بد قولي خبري نخواهد بود ...
اما چشمتون روز بد نبينه كه اين بار هم باز همون موضوع تكرار ميشه ...
و جالب اينجاست كه اين آدم مدعي هم هست كه "اصلا" آدم بد قولي نيست ...
ولي خوب ، بد قولي او كاملا مشهود و واضحه ...
و از اون مهم تر اينكه براي شما و كارتون "اساسا" ارزشي قائل نيست ،
چرا كه به هر حال او ميتونسته كار شما رو هم ،
يكي از مشكلات خودش در نظر بگيره ...
و يا لااقل در دفعات بعدي قول صد در صد به شما نده ...
...
در هر حال ،
خوبه كه آدم اگر از وضع خودش مطمئن نيست به كسي قول نده ...
و اگر قول داد ،
با وجود دشواري زياد ، به قولش عمل كنه ...
چرا كه در غير اين صورت ،
روزي خود ، قرباني يك آدم بد قول ديگر خواهد شد!
...
..
.
امروز به شما يك قول ميده و فردا به بهانه اي زير قولش ميزنه ...
بعد دوباره چند روز بعد به شما قول صد در صد! ميده كه حتما اين بار
خوش قولي خواهد كرد و باز هم در دقيقه 90 به دليل مشكلي زير قولش ميزنه ...
باز هم از اونجايي كه شما خيلي آدم ساده دل! و اميدواري هستيد ،
( يا شايدم چاره ديگه اي نداريد! )
گول قول بعديش رو ميخوريد و فكر مي كنيد كه اين بار ديگه هر جور شده
از بد قولي خبري نخواهد بود ...
اما چشمتون روز بد نبينه كه اين بار هم باز همون موضوع تكرار ميشه ...
و جالب اينجاست كه اين آدم مدعي هم هست كه "اصلا" آدم بد قولي نيست ...
ولي خوب ، بد قولي او كاملا مشهود و واضحه ...
و از اون مهم تر اينكه براي شما و كارتون "اساسا" ارزشي قائل نيست ،
چرا كه به هر حال او ميتونسته كار شما رو هم ،
يكي از مشكلات خودش در نظر بگيره ...
و يا لااقل در دفعات بعدي قول صد در صد به شما نده ...
...
در هر حال ،
خوبه كه آدم اگر از وضع خودش مطمئن نيست به كسي قول نده ...
و اگر قول داد ،
با وجود دشواري زياد ، به قولش عمل كنه ...
چرا كه در غير اين صورت ،
روزي خود ، قرباني يك آدم بد قول ديگر خواهد شد!
...
..
.
۱۳۸۵/۰۲/۱۹
اين هم از نمايشگاه كتاب و مطبوعات …
به مانند هميشه شلوغ و مملو از مردمان اين سرزمين ...
آن چنان كه گويي همه مشتاق خواندن اند و
عاشق كتاب و مطالعه و ...
و اي كاش واقعا اين گونه بود و
اين مردمان بيش از اين ، مطالعه و خواندن كتاب را جدي مي گرفتند ...
( هر چند شايد واقعا هم اين گونه باشد! كه در آن صورت جاي اميدواري دارد )
...
در چندين غرفه حتي توقف هم نمي توانم بكنم ،
از بس كه جمعيت زيادي منتظر و مشتاق خريدن كتاب اند ...
هر چند اين موضوع مختص بعضي ناشران خاص است ...
به همين دليل ، خريد كتاب از اين غرفه ها را
به چند روز ديگر موكول ميكنم ،
كه شايد در آن روز ، راحت تر بتوان كتاب ها را مورد كنكاش قرار داد!
...
در هر حال اما ،
زيباست ديدن مردماني كه از اين غرفه به آن غرفه ،
رهسپارند براي ديدن و خريدن كتاب ...
چرا كه هر چه باشد از اشتياقشان براي خريد خورد و خوراك و پوشاك و ... ،
مفيدتر و تحسين برانگيزتر! به نظر مي رسد ...
...
..
.
به مانند هميشه شلوغ و مملو از مردمان اين سرزمين ...
آن چنان كه گويي همه مشتاق خواندن اند و
عاشق كتاب و مطالعه و ...
و اي كاش واقعا اين گونه بود و
اين مردمان بيش از اين ، مطالعه و خواندن كتاب را جدي مي گرفتند ...
( هر چند شايد واقعا هم اين گونه باشد! كه در آن صورت جاي اميدواري دارد )
...
در چندين غرفه حتي توقف هم نمي توانم بكنم ،
از بس كه جمعيت زيادي منتظر و مشتاق خريدن كتاب اند ...
هر چند اين موضوع مختص بعضي ناشران خاص است ...
به همين دليل ، خريد كتاب از اين غرفه ها را
به چند روز ديگر موكول ميكنم ،
كه شايد در آن روز ، راحت تر بتوان كتاب ها را مورد كنكاش قرار داد!
...
در هر حال اما ،
زيباست ديدن مردماني كه از اين غرفه به آن غرفه ،
رهسپارند براي ديدن و خريدن كتاب ...
چرا كه هر چه باشد از اشتياقشان براي خريد خورد و خوراك و پوشاك و ... ،
مفيدتر و تحسين برانگيزتر! به نظر مي رسد ...
...
..
.
اشتراک در:
پستها (Atom)